
ای جلوه ی برق اشیان سوز تو را
وی روشنی شمع شب افروز تو را
زانروز که دیدمت ، شبی خوابم نیست
ای کاش ندیده بودم انروز تو را

احوال دل،ان زلف دو تا داند و من
راز دل غنچه را صبا داند و من
بی من تو چگونه ای ، ندانم؟ اما
من بی تو در اتشم،خدا داند و من

ای نفس های تو عاشق ، ای تو خوب موندنی
زنده ام با نفس تو ، تو همیشه با منی


شوقی که در فراق هست در وصال نیست
چون در فراق ، شوق رسیدن به وصال...
و در وصال ترس رسیدن به فراق...

من هنوز دلنگرونم که تو از راه برسی
پرشه از هوای تو خلوت بی همنفسی![]()
![]()
![]()
سکوت و نگاه را با هم یکی می کنیم فریادی میشود بی صدا
می شنوی فریاد بی صدا را؟ ، فریادی که با تمام سکوتش فقط
یک چیز می گوید : دوستت دارم ، دوستم داشته باش!

خنده ی ادما همیشه از دلخوشی نیست
گاهی شکستن دلی کمتر از ادم کشی نیست
گاهی دل انقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره
یه حرف ساده هم گاهی چقدر غم میاره

پروانه ی نازنینم مواظب بال های قشنگت باش تا به اتش و
شعله های عشقم نسوزد . اخه تو به این پرهای زیبا برای پریدن
تو اسمون خوشبختی نیاز داری!![]()



هنوز عاشق ترینم ای تو تنها باور من
به غیر از با تو بودن نیست هوایی بر سر من
هنوز عطر تو مونده در فضای خانه ی من
هنوزم بی قراره این دل دیوونه ی من
فراموشم نکن ، فراموشم نکن ، تویی تنها دلیل بودن من
به یاد من باش ، فراموشم نکن...


عزیزم...
بگو که گل نفرستد کسی به خانه ی من
که عطر یاد تو پر کرده اشیانه ی من
تو چلچراغ سعادت فروز بخت منی
به جای ماه تو پرتوفشان به خانه ی من
عزیزم...
به شوق روی تو من زنده ام خدا داند
برای زیستن اینک تویی بهانه ی من
عزیزم...


این حس یعنی با تو بودن،تو را خواستن ، این حس یعنی با تو ماندن
این حس یعنی...

حس درد سبز عشقی با یه دریا پر از امید
حرمت نجابتت رو میشه تا خود خدا دید
با یه دریا پر از احساس منم اون همیشه با تو
گرمیه قلبم و دستام پیشکش تنهایی تو
میدونم که ما اسیریم تا که هم صدا نخونیم
غربت ترانه ها رو توی این قفس میدونیم
اگه تا سپیده ی صبح برسه فصل اقاقی
می تونیم با لمس این عشق بشکنیم غرور یاغی
من و تو جرئت مرگیم توی لحظه های اخر
میشه تا مرز تن عشق برسیم مثل یه مادر
من و تو فرصت پرواز همه پرنده هاییم
واسه تا ابد رهایی ما دو بال اشناییم


عشق من!
من و تو شبنم واشکیم .
خداوند در تشنگی پر مهر خود ما را می نوشد.


این حس یعنی با تو بودن،تو را خواستن ، این حس یعنی با تو ماندن
این حس یعنی...

حس درد سبز عشقی با یه دریا پر از امید
حرمت نجابتت رو میشه تا خود خدا دید
با یه دریا پر از احساس منم اون همیشه با تو
گرمیه قلبم و دستام پیشکش تنهایی تو
میدونم که ما اسیریم تا که هم صدا نخونیم
غربت ترانه ها رو توی این قفس میدونیم
اگه تا سپیده ی صبح برسه فصل اقاقی
می تونیم با لمس این عشق بشکنیم غرور یاغی
من و تو جرئت مرگیم توی لحظه های اخر
میشه تا مرز تن عشق برسیم مثل یه مادر
من و تو فرصت پرواز همه پرنده هاییم
واسه تا ابد رهایی ما دو بال اشناییم


عشق من!
من و تو شبنم واشکیم .
خداوند در تشنگی پر مهر خود ما را می نوشد.


می خواستم
به بلندای نامت
شعری بگویم
تمام قافیه ها
حقیر شدند
واژه ای همتای نامت
رنگ حضور ندارد
به نام نامی عشق
نامیدمت
جز تو قافیه ای
برای عشق نیست![]()
![]()
![]()


نه باران
نه پرنده
ونه...
کمی عشق با جاده ای کوتاه
به من می رسد
زندگی انقدربزرگ نیست
که من نمیرم
تا تو
عاشق بمانی








عشق با نخستین نگاه اغاز می شود. نخستین نگاه عاشق و
معشوق، خطی است که زندگی روزمره را از سر مستی بیداری
جدا می کند.
عشق ،نخستین شعله ایست که بیشه ی دل انسان را به
اتش می کشد...


زمستان بود که امدی و...
با سخاوت بهار را به تمام فصول تعمیم دادی

چند روزی با این واژه های سر به هوا دست و پنجه نرم می کنم
تا این کارت تبریک را با این جمله پایان دهم : دوستت دارم













اسمان خاطرات من و تو بکر و زلال است مثل مناجات پرستو با خدا
مثل دوستی افتابگردان ها با نگاه صبح . وقتی از خاطرات ماندنی
می گویم تا قیامت روی نوشته هایم باران مهربانی می بارد .
اسمان خاطرات بوی بهشت می دهد . و لبریز از سادگی است...










گلکم، نازکم، گله کم کن ، کمکم کن...
چون که از همیشه دیوونه ترم با من باش ...
چون که ابروی عشق و می خرم با من باش...
چون که بدجوری سزاوار توام با من باش...
حالا که حوصله ات و سر می برم با من باش...
باش تا بهتر و بهتر باشم... باش تا از این همه سر باشم...
باش تا هق هق من بند بیاد... باش که چشم من افتاب می خواد...













از اینکه عاشق تو هستم
حس غرور می کنم
و دست در دست ابی اسمان می نهم
و دریایی می شوم
به اسانی
و در تو 
شکوفا می کنم زندگی را
حالا که
کوچه کوچه
در تو غرق می شوم


بهترین ترانه رو من از چشمای تو می سازم
تو غمار زندگیمون تو نباشی من می بازم
اگه باشی در کنارم با تو من مالک دنیام
بی خیال غربت و غم چشم به راهت رو به فردام
مثل اسمون که تنها امیدش چندتا ستاره است
دیدن برق نگاهت واسه من عمر دوباره است
هر سر انگشت تو یعنی قصه ی خوب نوازش
هر نگاه عاشق تو غزل ابی خواهش
جاده های مهربونی میگذره از تو نگاهت
روشنه شبای تارم با خیال روی ماهت
دوستت دارم ، دوستت دارم تو این دنیا تو رو دارم














تو ز دیار من امدی
سکوت جانم به هم زدی
شیشه ی غم به تلنگری زدی شکست
چو نغمه ای بیش و کم زدی
به دل ریشم تو چنگ زدی
روشنی چشمون تو به دل نشست
ای تو گل یاس و سپید من
ای طلوع خورشید من
عطر تن تو به جان من چه خوش نشست
ای تو هم گریه ی دل پذیر
ای تو صفای دل اسیر
ای تو نهایت زندگی دلم شکست
اگه نفس بود برای تو غم هوس بود برای من
اگه عزیز بود برای تو حرف و حدیث بود برای من
هوای من شد هوای تو صدای من شد صدای تو
تپیدن قلب به خاطرم کشیدن درد برای تو


سکوت و نگاه را با هم یکی می کنیم فریادی میشود بی صدا
می شنوی فریاد بی صدا را؟ ، فریادی که با تمام سکوتش فقط
یک چیز می گوید : دوستت دارم ، دوستم داشته باش!

خنده ی ادما همیشه از دلخوشی نیست
گاهی شکستن دلی کمتر از ادم کشی نیست
گاهی دل انقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره
یه حرف ساده هم گاهی چقدر غم میاره
سکوت و نگاه را با هم یکی می کنیم فریادی میشود بی صدا
می شنوی فریاد بی صدا را؟ ، فریادی که با تمام سکوتش فقط
یک چیز می گوید : دوستت دارم ، دوستم داشته باش!

خنده ی ادما همیشه از دلخوشی نیست
گاهی شکستن دلی کمتر از ادم کشی نیست
گاهی دل انقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره
یه حرف ساده هم گاهی چقدر غم میاره
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|

این حس یعنی با تو بودن،تو را خواستن ، این حس یعنی با تو ماندن
این حس یعنی...

حس درد سبز عشقی با یه دریا پر از امید
حرمت نجابتت رو میشه تا خود خدا دید
با یه دریا پر از احساس منم اون همیشه با تو
گرمیه قلبم و دستام پیشکش تنهایی تو
میدونم که ما اسیریم تا که هم صدا نخونیم
غربت ترانه ها رو توی این قفس میدونیم
اگه تا سپیده ی صبح برسه فصل اقاقی
می تونیم با لمس این عشق بشکنیم غرور یاغی
من و تو جرئت مرگیم توی لحظه های اخر
میشه تا مرز تن عشق برسیم مثل یه مادر
من و تو فرصت پرواز همه پرنده هاییم
واسه تا ابد رهایی ما دو بال اشناییم


عشق من!
من و تو شبنم واشکیم .
خداوند در تشنگی پ





